تفاوت فقط در یک کسره بود: «منم دوست دارم.» «منم دوسِت دارم»
Friday, December 9, 2011
Monday, November 14, 2011
تو که معنای عشقی به من معنا بده
سهمت از من، روزهایم و خلوتم پوشهای است با نام خودت، که شعر دارد، موسیقی دارد، کتاب دارد...
تو نیستی و من به یک کلیک کوچک روی نامت خوشم...
امروز مرور میکردم خزیدنهایم را توی آغوشت، بوسیدن آیینیات، نگاه مستقیمت توی چشمهایم، نوازشت، بوی تنت، شعر خواندن عاشقانهات در گوشم، مرور کردن خط به خط تنم... دلم هم آغوشی میخواهد، هم آغوشی با تو که عشق را برایم معنا کردی...
پس نوشت: عنوان قسمتی از ترانه داریوش است
چهاردهم نوامبر دوهزار و یازده
Wednesday, November 9, 2011
چند تا دوسم داری؟
پیامهایی که پیام تو نیست
صداهایی که صدای تو نیست
و آغوشی که برای من نیست
امروز فکر کردم همین که هستی و میخندی و چشمهایت برق میزند خدا را شکر... این یعنی چند تا دوست داشتن؟
نهم نوامبر دوهزار و یازده
Monday, November 7, 2011
او که عجیب غریبه است
بیا فرض کنیم من اصلا نفهمیدم که تو کنایه زدی
بیا فرض کنیم من فراموش میکنم آن روزها و شبها را که سعی کردی رنگها، را بیرنگ کنی
بیا فرض کنیم اصلا شروع نشده رنگ سیاه پاشیدن تو بر هر چه که مربوط به من است
آخر من چطور حسن نیتات را باور کنم از پس حرفهایی که هرکدام با لحن خاص زده شدند...
من بیزارم از کادویت که از بیرون انگار مهربانی است، اما درونش پر است از عقدههایت
من سکوت میکنم و در دل میگویم: «باز هم بیجهت امید بستی به مهرش...» من کِی آدم میشوم و یاد میگیرم گرگ بیابان دست آموز میشود و او نه؟
دوشنبه هفتم نوامبر دوهزارویازده
Subscribe to:
Posts (Atom)