خسته ام. اسکرول میکنم، موز میخورم، میخوابم، اما این حجم از بغض، دلتنگی و دلگیری را نمیتوان پشت کارهای نرمال و روتین هر روزه پنهان کرد. دلم برای آن روزهای سالم و سرشار تنگ است. این روزها پُرم از دغدغه، نگرانی، دلگیری.
چند روز پیش فکر میکردم به سفرهایی که میتوانیم با هم برویم و دلم غنج رفت. پشت تلفن وقتی حرف عادی و شوخی میشود و اشاره به این بی سامانی و بی خانه گی، میشود، بغضم میترکد برای همه رویاها که در من هست و هیچ کس نمیداند ...
No comments:
Post a Comment