Wednesday, August 14, 2013

من و دردهایم

قبلتر‌ها، مادرم کتابی خریده بود، از این کتاب‌ها، که نویسنده، مورد تجاوز قرار گرفته بود وزندگی‌اش نابود شده بود و جایی شروع به ساختن زندگی‌اش کرد، نام کتاب خاطرم نیست فقط می‌دانم انتهای کتاب لیست بلند بالایی بود از انواع بیماری‌ها و علت روانی احتمالی آن‌ها.
خوب در خاطرم مانده علت احتمالی بیماری‌های پستان، مادری کردن بیش از حد، برای همه بوده. حالا من هستم و یک دایره کوچک ۴*۱۳ میلی متری در پستانم، که فردا معلوم می‌شود، کوچک‌تر شده با دارو یا نه... برای رسیدن به علت بیماری، نیازی به کنکاش زیاد ندارم به خاطر می‌آورم: همه دلهره‌های مادرانه‌ام برای کسی که تلفنی جواب نمی‌داد و من به فکر همه اتفاقات بد می‌افتادم که ممکن بود برای آن شخص اتفاق افتاده باشد، همه دست و دلم لرزیدن‌ها برای هر کسی که دلش لرزید و قرار نگرفت و همه روز‌ها و ماه‌های نکبت بعد از کودتا، که من خودم را جای مادری گذاشتم و گریستم برای شهیدی...
مادری شغل دوم شده است و می‌ترسم برای یارم هم مادر شوم... می‌خواهم مادری را ترک گویم، نمی‌خواهم دوباره پستانم را به تیغ جراحی بسپارم...